الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

40

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

به آن استر كرد كه در صحن خانه ايستاده بود ، به سمت او رفت و دست بر كپل آن حيوان گذاشت . مىگويد : به آن استر نگاه كردم ، ديدم عرق كرد بقدرى كه عرق از او سرازير شد . سپس امام عليه السلام به طرف مستعين رفت و سلام داد ، مستعين به او خوش آمد گفت و نزديك خود نشاند و گفت : يا ابامحمّد ! اين استر را دهانه بزن ! امام عليه السلام روانداز ( عباى ) خودش را بر زمين نهاد و آنگاه بلند شد و او را لجام كرد و برگشت ، دوباره سرجاى خود نشست ! باز مستعين گفت : يا ابامحمّد ! او را زين كن ! و آن حضرت رو به پدرم كرد و گفت : اى غلام ! برو او را زين كن ! مستعين گفت : خودِ شما آن را زين كنيد ! دوباره از جا برخاست و او را زين كرد و برگشت . مستعين گفت : اگر به خودت مىبينى ، سوار شو ؟ فرمود : « آرى » . پس به آن حيوان سوار شد بدون اينكه سركشى كند ، آنگاه استر را ميان حياط خانه راند و به صورت تند و هموار او را دواند و به بهترين وجه راه رفت ! سپس بازگشت و پياده شد ! مستعين به آن حضرت گفت : يا ابامحمّد ! اين استر را چگونه ديدى ؟ فرمود : « يا اميرالمؤمنين ( ! ) در زيبايى و فربهى مانند اين استر را نديده‌ام ! و چنين مركبى جز براى اميرالمؤمنين ( ! ) شايسته نيست . راوى مىگويد : مستعين در پاسخ امام عليه السلام عرض كرد : يا ابامحمّد ! اميرالمؤمنين ( ! ) آن را به تو بخشيد ، و ابومحمّد عليه السلام رو به پدرم كرد و فرمود : « اى غلام ! آن را بگير ! » پدرم آن را گرفت و برد . « 1 » 2 - شيخ به اسناد خود از عمربن محمّد بن ريّان صيمرى نقل كرده ،

--> ( 1 ) - كافى : 1 / 507 .